X
تبلیغات
ورو گشته - ایرج رحمانپور
 
 
تونه می نویسم از استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

 

تونه می نویسم، تونه می نویسم، تونه می نویسم

تو را مي نويسم، تو را مي نويسم، تو را مي نويسم

 

و ری سَنگ و ری چو، مینّ تنگه دسم، تونه می نویسم

بر روی سنگ، بر روی چوب تو را مي نويسم

 

دِ چالی ئو بَرزی، دِ کو و بیاوُو، و هرجا بَرسم

بر پستی و بلندی، بر روی کوه، در بیابان و هر کجا که بگذرم

 

تونه می نویسم، تونه می نویسم، تونه می نویسم

تو را مي نويسم، تو را مي نويسم، تو را مي نويسم

 

دِ رّتِه، دِ منه، دِ بیه ئو نویه، دِ خآو و بیاری تونه می نویسم

به وقت رفتن، یا به وقت ماندن، در خواب و در بیداری تو را مي نويسم

 

اگر پا پیا بام یا دِ زیر پام با، وا زین طلایی، نیله نوسواری تونه می نویسم

اگر پیاده باشم و یا سوار اسبی زین طلایی و با نیله نوسوار باشم، تو را مي نويسم

 

و هر جا که سُوزه، و هر جا رنگینه، و ری بازوِ  یَل، که سر دل جمُنه

به هر جا که سبز باشد و هر جايي كه قشنگ باشد، بر بازوی پهلوانی که دل را نیرو و امید می بخشند

 

که سایه ش سنگینه، که زور دار رمنه، لارش آهنینه تونه می نویسم

و حکمش،حکم است و شکست دهنده ظالمان است و تنی پولادین دارد، تو را می نویسم

 

و هر جا که پاکه، و هر جا سفیده، و ری پِشنی اَسبی، که حوگِه سوارش ،سفرِ اُمیده

بر جاهای پاک و بر جاهاي سفید، بر روی پیشانی اسبی که هدف سوارش سفر امید است، تو را می نویسم

 

و ری بالِ پرواز، و ری اُوج آواز، و اُچه که دَسی، درینه، میکه واز، تونه می نویسم

بر وی بال و شوق پرواز و بر بلندای فریادهای رسا، به آنجا که دستی درها را باز می کند، تو را می نویسم


دانلود آهنگ لری تونه مینویسم از استاد ایرج رحمانپور

نویسنده : Man
چهارشنبه دوم اسفند 1391
هنگام: 15:49
آلبوم هنا از استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |


آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) در ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد. متن یکی از آهنگای این آلبوم با ترجمه فارسی آن:

دسه بسته

دست بسته


دمه دوخته، دسه بسته، مردمه زخمي و خسته

لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند


يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانه هاي شادي را خواهند خواند


وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن

چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانه، حق را از ظالم خواهند گرفت


مهرشون ده دله يك جا ميكه

مهر اين افراد در دل همديگه جا دارد


اور سي وا لا ميره، رفت كينه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينه ها خاموش خواهد شد


اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند


يكنه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد


وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد


زورنه، بيدادنه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد...


نویسنده : Man
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391
هنگام: 20:3
مویه لری با صدای استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

 

کار کی بی  کار کی بی کوه من دِ مِنه

نوئنن ایلانه کوه اولانه کوه حالِمو چِنه

ای دوسه بیا بنشی تعریف کِنِم سیت

سوختمه برشتمه بلیز دیریت

ای دوسه وری وِ راس وره وِ راس  بالات بئینم

رحم کو وِ سینِه سیا پٌر آو و خینم

منِم و سرِ رهئا تا بیایی

نوئنه دل تا نکشیش هه نا پیایی...

دانلود مویه لری با صدای ایرج رحمانپور


آلبوم جدید استاد رحمانپور خیلی قشنگه واقعا همه آهنگاش فوق العادس ازش همینجا هم تشکر میکنیم.

نویسنده : Man
شنبه ششم آبان 1391
هنگام: 19:47
شعر از ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

 

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ بیتیا اوسنی

(مرثیه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های اُنوقت ها)

اوسه که واردِ یَک بییم کوه یادِمو نوئی

(آن زمانها که با هم بودیم و کوه های فراق یادمان نبود)

دِ وه که حونومونِشه میکرد وِ سیقه زلف یار

(از کسی بخوان که تمام هستی اش را می کرد فدای زلف یار )

دِ وَه که وا سیل چَشی مِئی اسیرو بی قرار

(از آن کسی که با نگاه به چشمی می شد اسیر و بی قرار)

دِ دیری دیر دِ زیِ زی هر چی بیو هر چی نِوئی

(از آن دوره قدیما از این زمانه حال از هرچی که بود و نبود)

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ بیتیا اوسنی

(مرثیه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های اُنوقت ها)

اوسه که چش پنجره کور پس پرده نِوئی

(آن زمانی که چشم پنجره کور پس پرده نشین نبود)

اوسه که مین جا حونَه یا آهِه نوئی نرده نِوئی

(زمانی که در خونه ها خبری از آهن و نرده نبود)

وا یِه اشاره قُلفِ شو سی دیینه یَک وامِونی

(و با یک اشاره قلف در خونه هامون را برای دیدن همدیگه باز میکردیم)

دو گل که فرهاد مینِشَن وِ سینه سرد سخت سنگ

(از گل هائی بگو که فرهاد بر سینه سرد وسخت سنگ حک می کرد)

دو سی پوش دل اشکسه لیلی که نیوما وِ تنگ

(از روزگاری که لیلی سیاهپوش و دل شکسته همچنان استوار بود)

وختی دِ زیر پا سوآر کوهیا بِلنگ و ناهُمار

(زمانی که کوه های بلند و ناهموار زیر سم سواران عاشق)

مِوئین وِخاک نرم نرم سی دیینه دیدار یار

(برای دیدن و دیدار یار به خاکی نرم تبدیل می شدند)

بوحو د بیتیا عاشقی ، همدا زِمو هُمزا زِمی

(از بیت های عاشقی و ترانه های همزاد زمین و هم سال زمان بخوان)

تشی که دِ عالم زِنِس زنگئی که دِ آیِم زِرِس

(از آتشی بگو که به عالم افتاد و زنگ و کوسی که هنوز طنین انداز است )

بوحو دِ چَشیا مَسِه مَس دِ عاشقی دِ یاد یار

(از چشمانی بخوان که از دیار عاشق همچنان مست مست است)

بِو دُو هِمَه بیت و مَتَل سی واتِمونِه روزگار

(از آن همه شعر و قصه و افسانه ماندنی روزگار بخوان)

سیم بِو دِوآره چل سِرو بِو دِ قِشَنگی ماه نُو

(دوباره چهل سرود برایم بخوان واز زیبائی ماه نو بگو)

طاقت دُونیا کُچکَه ، سی دیئنه اَفتِئَو عشق

(دنیای کوچک طاقت دیدن آفتاب بیکران عشق را ندارد)

بَه موه دِ پردَه بیتِره ، عالَم بِئینن خِآوِ عشق

(همان بهتر که آشکار نشود و عالم و آدم ببیند خواب عشق)




منبع سایت لرسو
نویسنده : Man
دوشنبه دهم مهر 1391
هنگام: 23:28
نغمه‌سرای بی‌بدیل لُر
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

بیش از سه دهه است که زاگرس‌نشینان دل به مخمل صدایش سپرده‌اند، با مویه‌هایش گریسته‌اند و با «سیت بیارم»ش، اندوه از دل تنگ زدوده‌اند. لب‌هایش نوشدارویی بر زخم‌های بی ‌شمارشان بوده، چون «پر سیمرغ بر خون سیاوش» و گرمای دستانش یادگاری «تژگاه‌های قدیم»، گرما‌بخش زمهریر زندگی‌شان. شناخت عمیق رحمان‌پور از موسیقی، شعر، ادبیات، زبان و فرهنگ بومی، دست‌یابی بی‌مانندش به چکامه‌ها و نغمه‌های فراموش شده که حاصل ذوق سرشار و سال‌ها مطالعه و هم‌نشینی فروتنانه با طبقات مختلف اجتماع شهری و روستایی است، از او هنرمندی صاحب سبک و بی‌بدیل ساخته است.

سخن کوتاه، می‌خواهم از سروده‌های رحمان‌پور بگویم این‌بار، نه از صدای جادوی‌اش و نه از بدعت‌هایش که روحی تازه در کالبد کم‌فروغ موسیقی لرستان دمیده است.

می‌خواهم از واژه‌هایی بگویم که حنجره‌ی او را به گل می‌نشاند و حاصلش بر دل. واژه و آوا، چونان دو بال یک پرنده به رحمان‌پور توان پرواز در بیکرانه‌ای می‌دهد به گستردگی دل هامان.

آن‌چه از حنجره‌ی دردمند و توانای استاد ایرج رحمان‌پور، نغمه‌سرای بی‌بدیل دیارمان بیرون می‌آید، درد و اندوه، غم و شادی،گفته‌ها و ناگفته‌های قومی است بلا کشیده و مهجور. صدای او که گاه رقص گندمزاران انبوه زادگاهش را می‌ماند در سرپنجه‌ی نسیم و گاه غرش رعد در کوهساران، دل‌نشین است و آسمانی.

در ترانه‌سرایی او همان‌قدر «فردیت» به چشم می‌خورد که در ترانه‌خوانی‌اش. ترانه، کلامی است موزون که به قصد هم‌نشینی با موسیقی سروده می‌شود. وزن و اعتبار آثار این هنرمند برجسته‌ی لر، دقیقاً از همین‌جا یعنی تسلط او بر هر دو عرصه، ترانه و موسیقی، نشئت می‌گیرد.. او می‌داند از دایره‌ی گسترده واژگانش، چه واژه‌هایی را برگزیند و چگونه در آغوش نت‌ها و سرانجام بر حنجره‌ی توانمندش بنشاند تا وحدت و نظم موسیقایی اثر از بین نرود. او به همین میزان در بازنویسی و نه بازخوانی مو یه‌ها و نغمه‌های کهن موفق است.

بدون اغراق می‌توان از رحمان‌پور به عنوان یکی از اجتماعی‌ترین ترانه‌سرایان معاصر نام برد. کمتر رویداد یا پدیده‌ی اجتماعی را می‌توان به خاطر آورد که در ترانه‌های او رد پایی بر جای نگذاشته باشد. از این منظر ترانه‌های او را می‌توان با ترانه‌های دوره‌ی مشروطه‌خواهی که بیش از هر زمان دیگر انعکاس دهنده‌ی مسائل سیاسی و اجتماعی است، مقایسه کرد.

مسائل عاطفی، اجتماعی و یا آمیزش این دو، موضوع اصلی ترانه‌هاست با پرداختی عامیانه. و موضوع در ترانه‌های رحمان‌پور از نوع سوم است با حضور پررنگ‌ترمسائل اجتماعی، به طوری که حتا عاشقانه‌های او نیز رنگ و بوی اجتماعی دارد. او به«عامیانه بودن» به عنوان ویژگی عام در ساختار زبانی ترانه‌ها وفادار می‌ماند ولی زیرکانه از ابتذال و درغلتیدن در وادی تکرار پرهیز می‌کند و واژه‌ها و ترکیب‌هایی را به ساحت ترانه وارد می‌کند که پیش از او نه کسی شهامت این کار را داشته و نه توانش را: کشمات،کاسه هُمسا، چمت ره ون، چقه یاته، پوقه یاته، تیچه سه مه د هیچه سو و … رحمان‌پور از به کار بردن واژه‌های نه چندان آشنا در ترانه، به خود تردید راه نمی‌دهد.

شاید از نخستین سروده‌های او بتوان «توبه» (توئه) را نام برد. شعری که حال و هوای انقلابی دارد و در بحبوحه‌ی انقلاب سروده شده است. ایرج جوان و انقلابی در این ترانه، به نمایندگی از نسل خود، نقطه‌ی پایانی بر عصر تن سپردن به«ظلم حاکمان و جور ستم‌کاران» می‌گذارد و می‌گوید:

کی مِ دی بیلکو چوئارده ریوانم

کی زنجیر و مل پای دیوارانم

(دیگر خاکستری برجای مانده/در گذرگاه‌ها نخواهم بود/یا اسیری زنجیر بر گردن/کنار دیوارها)

و در پایان همه‌ی «داغداران ظلم و ستم» را فرا می‌خواند:

بورن چی آگر گر بکیشی من

تا مرگ ستم ئور نه نیشی من

(بیایید به‌سان شعله‌های آتش زبانه بکشیم /و تا مرگ و نابودی ستم از پای ننشینیم)

و فراخوانی دیگر، آن‌گاه که خاک میهن مورد هجوم بیگانگان قرار می‌گیرد:

وری سیت مردم د پیرو جه وو

ایرونن سی شو به کیم قوره سو

(برخیزید مردم، پیر و جوان / گورستان کنیم ایران را بهر دشمنان)

چه خوش سروده است مارگوت بیکل:

موطن آدمی را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست/موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست/ که دوستش می‌دارند.

شعر رحمان‌پور جغرافیا نمی‌شناسد. لرستان، ایلام، گیلان، بم، حلبچه …هر‌جا که قلبی می‌تپد به عشق، موطن اوست:

هی رو پی تئنگی طارم ئو گیلان

فلک نازاری نازاران شی وان

(داد از اندوه طارم و گیلان/ فلک به تاراج برد/شادکامی نازنینانشان ).

او می‌خواهد ازغم سروده‌ها، ترانه‌هایی بسازد که جوانان به گاه شادی سر دهند:

مِ او غم سرونه که مردم میحنن سر قورسونیا

کردمش و بیتی که د روز شادی بحونن جوونیا

ولی چه کند که پیاپی از ویرانی‌ها خبر می‌رسد… و در غم بم می‌سراید:

کی میحام غم د سروم با،کی میحام غصه بحونم

غمینه دالکه میهن وارد ناله ش می‌لاوئونم

د غم ئو د مرده بیزار، پر سینه‌م ،بیت افتئو

چی بکه دل وختی پی پی د ویرونی یا میا چئو

(هرگز نمی‌خواهم سرودم قرین غم باشد/یا که آوازم آلوده‌ی اندوه/مام وطن غمگین است/با ناله‌اش مویه ساز می‌کنم /بیزار از غم، از مرگ/سینه لبریز از ترانه‌های آفتاب/چه کند دل/که مدام از ویرانی‌ها خبر می‌رسد)

وضعیت تراژیک یک زن کرد عراقی در مواجهه با ترک جنازه‌ی کودک خردسالش و فرار از مهلکه‌ای که در نتیجه‌ی بمباران شهر حلبچه در آن گرفتار شده است، درون مایه‌ی ترانه‌ای است به نام «لالایی مرگ».

رحمان‌پور در این ترانه عنصر عاطفه را در به تصویرکشیدن اندوه و درماندگی این زن آواره به گونه‌ای به خدمت می گیرد که بی نیازاز کاربرد ردیف و تکنیک‌های بدیعی‌، شنونده را به شکل غریبی به هم‌ذات‌پنداری با او وا می‌دارد. آن‌چه در مخاطب چنین حس عمیقی بر‌می‌انگیزد، احساس قوی و شاعرانگی جوششی نهفته در ترانه است و نه تکنیک و فرم.

ای خاکی نه منه تئاو نه منه طاقت

لش کورپه کم به سو تو و امانت

ای برف ی دخیله تم زیتر به تئویا

لش کورپکم سردش موئه و تک و تنیا

(ای خاک/ مرا دیگر توانی نیست/ نعش کودکم را بپذیربه امانت/ای برف‌ها/دخیلتان/زودتر آب شوید/

کودک تنهایم/سردش است)

و گاه از هم‌نشینی دو عنصر عاطفه و ایماژ تصاویری چنین لطیف و دلنشین خلق می‌کند:

تو گونات خیسه دل‌گیری یا مهمو کرده گل شونم

د کمی گل تر دامو درد تونه بپرسم

(گونه‌های تو خیس اشک است/ یا چو گل/میزبان شبنم/ درد تورا/از کدامین گل تر دامن بپرسم؟)

و در تصویری دیگردر ترانه‌ی معروف« دسه مه بیر» که زمزمه‌ی مشترک زاگرس نشینان است:

دسه مه بیر تا بکه گل دوتئل حشگ دار درد

تو چی می له زنه مئنه چی خی در رگیام بگرد

(دست‌هایم رابگیر/ دو شاخه‌ی خشکیده‌ی درخت درد/تا به گل بنشینند/ و شوق زیستن را چون خون /در رگ‌هایم جاری کن)

دغدغه‌ی رحمان‌پور انسان است و هر آن‌چه به او مربوط می‌شود و فریاد کردن درد، ویژگی مشترک اغلب ترانه‌هایش:

دی یم که شقایق داغ‌ها و سخونش

وا برژنگ تکنم میل د زمسونش

(با مژگان ستردم بلورهای یخ را/از زمستان شقایق/آن گاه که او را/ تا استخوان سوخته دیدم)

و هوارش چه رساست،چه رعب انگیز و چه تکان دهنده آن دم که دلتنگ در شهر «دلالان وسنگ» باد پریشان خاطر را می‌خواند تا از دلتنگی‌هایشان بگویند. باد دلتنگ است. شاعر نیز هم.

باد از زادگاه شاعر می‌آید، شهری که فقر در آن سمفونی مرگ می‌نوازد و شاعر دلتنگ غروب‌های دلتنگ در شهر سنگ. و شاعر هوار می‌کشد آن‌گاه که باد سوگوار، شامه‌ی او را پر می‌کند از بوی زلف سوخته‌ی عروسان آتش، « در لرستان دلتنگ»، در «دهلران غم بار»:

هوار، هه داد، هه بیداد، هنی بو زلف سوخته دت میایه باد

(هوار، ای داد، ای بیداد، باز بوی زلف سوخته می‌دهی باد)

و گاه گره‌ی دل را با ابرسترون وسرگردان می‌گشاید. این بارشاعر نمی‌داند از کدام سرزمین می‌آید ابر و آه سرد کدام قوم را در سینه دارد؟ برای شاعری که رحمان‌پوراست، بی‌گمان فرقی نمی‌کند.

نه می‌تیچای نه می‌واری

خه‌ور د ماریا شون ضحاک کم زمی داری؟

(نه پراکنده می‌شوی، نه می‌باری /خبراز ضحاک مار دوش کدام سرزمین داری؟)

استاد رحمان‌پور لرزبانی که لکی را از بسیاری لک زبانان بهتر می‌شناسد و پاس می‌دارد، نگران نغمه‌هایی است که در جدا سازی این دو فرهنگ بومی ساز می‌شود. چرا که او نیک می‌داند گویشوران لر و لک هزاره‌هاست در کنارهم، زیستی مسالمت آمیز دارند. مرده‌های لر با مویه‌های لکی و نوای سوخته‌ی چمری، به خاک سپرده می‌شوند و نوعروسان لک با نغمه‌های «سیت بیارم» به خانه‌ی بخت روانه می‌شوند. و بی جهت نیست مرثیه‌ای که در سوگ دوستش، علی‌رضا، می‌سراید، تلفیقی از دو گویش لکی و لری است. رحمان‌پور با اجرای زیبا، پراحساس و هنر مندانه‌ی این مرثیه، به اعتقاد من شانه به شانه‌ی لورکا ، و سروده‌ی او در سوگ «ایگناسیو» می‌زند.

رحمان‌پور نه بدل است و نه دارای بدیل. بدل‌ها ممکن است چند صباحی چهره بنمایانند ولی پیش از این که «چهره» شوند، چهره فرو می پوشانند. رحمان‌پور چهره است و بی‌بدیل.

شهناز خسروی

برگزفته از سایت: loor.ir

نویسنده : Man
پنجشنبه پانزدهم دی 1390
هنگام: 13:22
کنسرت ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

امروز کنسرت ایرج رحمان پور بود اونم اینجا وسط تهرون! خیلی جالب بود وقتی این خبرو یهو شنیدم اما هرچی تو نت گشتم تا خبر دقیقی بگیرم چیزی دستگیرم نشد. راستی چرا باید اطلاع رسانی اینقدر ضعیف باشه؟کاش خود ایشون یا دوستاراش خبر رسانی می کردن والله بد نیست حداقل یه پیج تو فیس بوک داشته باشه. البته با اینکه اطلاع رسانی فقط از طریق دهن به دهن (عهد بوق) بود جمعیت خوبی اومده بودن.به هر حال من با دو تا از دوستای لر و دوتا از دوستای غیر لرم به کنسرت ایشون رفتم واقعا استاد رحمانپور فوق العاده حسشون رو انتقال میدن من که جلو دوستام سربلند شدم فقط یه موضوع جالب تو کنسرت برادری! بودن که با ابراز احساسات مردم مشکل داشتن و هی تذکر میدادن شئونات رو رعایت کنین! حالا نمی شد دوبار وسط اجرا لامپا رو روشن نمی کردین چرا بایست هرجایی چهره ی نحس امثال شما رو ببینیم؟ اما انصافا دم ایرج رحمانپور گرم که توجهی بهشون نداشت و کار خودش رو کرد.

نویسنده : Man
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390
هنگام: 23:50
آهنگ لری مشق پرواز از استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

توزه بازیگر  وِرِیسا چی روزِ رَزمِ شکار

 

چوپیگیر صیادٍ میدو میکُشه هزار هزار

 

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنه دسمال حریر

 

باد و بازیگر می پُرسَن نوم و نشونه چوپیگیر

 

سیت بیارم سیت بیارم دسمالیاکِی رنگ وِ رنگ

 

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

 

باد سرخِوشه که بئیره دسِه شِه ده باله تو

 

مرغ میکه مشق پرواز وا دس و دسمال تو

 

دس و دسماله تو داری یا که داری سرِ جنگ

 

ضرب شمشیرت چِنونَه می تاوئُونَه دلِ سنگ

 

دانلود آهنگ لری مشق پرواز از استاد ایرج رحمانپور

نویسنده : Man
جمعه پنجم آذر 1389
هنگام: 21:24
دانلود آهنگ لری سرزمینم از ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

 

سرزمینم، سرزمینم، کُت کُته انونشینم

چی کویا با، چی کویا با، زخمی اما سر  و بالا

چی دنا افتو بئیر بئر کُ و یارُ

چی گهر بسپار وخاطر شُر بارُ

چی گرین طاقت بئار برف نثارُ

چی کوئر بو و پناه بچه مئارُ

سرزمینم، سرزمینم..

چی بلی با،چی بلی با، کُت کُته انو نشینم

چُمته ره ون د شوگار، تش تژگا حونه ئا ژار

سا خسه شئکتی گائار، ترم رئا دیر بیمار

یار دیر سُفره حالی سال نئوار

لیز گرم مل زخمی د زمسو

رمرمه رامشگرونه سینه بلگ ؤ پنجه بارُ

سرزمینم...


 

دانلود آهنگ لری سرزمینم از ایرج رحمانپور

نویسنده : Man
شنبه بیست و دوم آبان 1389
هنگام: 0:10
دل گرته بونه خورمووه
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

از اون روزی که مامان زنگ زد و گفت پس کی میخوای بیای؟ دل گرته بونه خورمووه هرچی می کم آروم نموه منم بیخیال خرخونی شدم و قراره بیام خونه، کاش این سری که میام خبری از دست اندازا و چاله چوله ها نباشه و زیرگذر شقایق رو درست کرده باشن. کاش اگه خواستم برم تا بازار ۲۰ دیقه معطل (انگلات) تاکسی نشم! کاش گلدشتمون خبری از گرد و خاک پاییریش نباشه و کفشام مثل همینجا نو و شیک به نظر برسه!، کاش هیچ کدوم از دوستام معتاد نشده باشن اگه هم شدن من نبینمشون. کاش ...

 

بهترین های ایرج رحمانپور  دانلود هناسه سرد کم ایل ها د سینت اور

دانلود صدات میشناسم (برای حسین پناهی)

 

 

نویسنده : Man
دوشنبه هفدهم آبان 1389
هنگام: 19:41
زیبا ترین آهنگ های استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

هناسِه سرد کوم ایل ها دِ سینَت اور؟

 

خَوَر د ماریا شونِ ضحاکِ کوم زِمی داری؟

 

استاد ایرج رحمانپور بیشتر ترانه هاش رو خودش سروده و حتی ترانه های خواننده های دیگه مثل فرج علیپور هم اکثراً از  ایرج رحمانپور. او  یکی از معدود خواننده ها و شاعران لر است که در بتن آهنگ ها و اشعارش  به مسائل اجتماعی و قومی قوم لر اشاره می کند و جدا از صدای سوزناک و موسیقی اصیلی که به کار می گیرد اشعاری که می سراید و می خواند بسیار زیبا ست. من هر وقت اشعارشو میخونم یاد اخوان ثالث میفتم، شعرای اصیل و سنگین و جذاب، تو این پست زیبا ترین آهنگاشو (به نظر خودم) میذارم و امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

دانلود آهنگ لری دل آرام از ایرج رحمانپور

دانلود آهنگ لری سوز تونی از ایرج رحمانپور

دانلود آهنگ لری یاد یار از ایرج رحمانپور

دانلود آهنگ لری وره بیا از ایرج رحمانپور

 

نویسنده : Man
پنجشنبه سیزدهم آبان 1389
هنگام: 20:58
امروز من
درباره‌ی: متفرقه |

همیشه انتظار چیز بدی نیست مخصوصا وقتی بدونی پایانش نزدیکه...

آسمو وا دل کویا میزنه که د سفیده

هم زمی هم زمو وا یک شوْرشو شوْرِ امیده

بیشتر وقتا عدم اعتنا بیشتر آدم رو جذب می کنه مخصوصاً وقتی که بدونی هر چیزسی سخت تر بدست بیاد سخت ترم از دست میره!

قشنگی و نرم و نازک چی نم نازار بارو

درمونی سی دشتیا حوش چی سل سینه بهارو

گهگاهی آدم خودش میخواره و عذاب رو دوس داره مخصوصاً وقتی اسارت عین آزادی میشه

لویاکت چی  پر سیمرغ زخم سوراو دش مکه نوش

سپر سی چش اسفن خشم روسم میکی خاموش

هیچ وقت امید واسه آدم نمیمیره مخصوصاً وقتی دستش از همه جا کوتاه باشه و فقیر!

سُز تونی که سوز مئینم سُز تونی که سوز ممونم

ه چنو چی چل چراغه روشه مکی حونمونم...

دانلود آهنگ لری شور امید از ایرج رحمانپور

در نظر بازي ما بيخبران حيرانند _____ من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند...

نویسنده : Man
چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
هنگام: 10:31
شعر لری از خودم
درباره‌ی: شعرام |

این پست یکی از شعرای لری خودمه البته با یه آهنک زیبا از ایرج رحمانپور

ایسه که چشیات نوین نثارم 

او گرم دسیات نوین و یارم

او برم هیلت نفتا و مائل  

چی سوزمسیلِ نورد قرارم

او لوی تشت نفتا د کامم    

دنگ نفسیات نوی و تارم

هر چند که چشیات وا یه اشاره 

چی شو شیمک بوردن ستارم

سر و زیر نوی کوگ خیالت 

چشیا خمارت نوین شکارم

کاش زلف دورت بفته و دسم 

امروزِ تنگِ بوه و دارم...

کاش بیاره باد خاک کف پات 

سی روز مرگم جا سنگ مزارم

کاش روز محشر نامه رسون 

وا تش و دیه بکه دیارم

بیاره خوَر د چش مستت 

که و طور تو سر ور بیارم

دست بیئرم بوئم که تونی 

د هر دو ونیا تنیا نگارم...

 

دانلود کار و بار چشیات با صدای ایرج رحمانپور

 

نویسنده : Man
پنجشنبه هشتم مهر 1389
هنگام: 14:27